
آرامش
و من باز با چشمانش رو به رو شدم...در آن سیاهی شب چشمانش غرق میشوم...حواسش جای دیگریست...غرق شدنم را نمیبیند...و من آرام آرام جان میدهم در پس آرامشی که...زندگی ام را درهم ریخته است...
"مهرنور"
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۶ساعت
1:42 توسط فاطمه مهرنور| |

سی سالگی...
ما را در سایت سی سالگی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 135
تاريخ: يکشنبه
16 مهر
1396 ساعت: 17:49