سیب

خرید بک لینک
چشم هایم تر شد...
از زمانی که چشیدم تلخیه سیب تو را
آه از بارش غم های حمید...
از سیب دندان زده در دست فروغ
چطور افتاد به خاک...
و گمانش این برد که دو دلداده را کرده جدا...
پدری غمناک از آنچه گذشت
خون دل خورد بر دل پر درد دخترکش...
امان از سیب که خود را تبرعه کرد و علت را غرور میپنداشت...
و درختی که نفهمید هرگز
چطور با دندان زدن سیبی سرخ
همه ی عشق بلعیده شد....
اشک هایم آرام آرام جاری میشود...
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا حرف های ناگفته را در صندوقچه دل پنهان میداریم!
#بداهه
"مهرنور"

پ.ن:اشاره ای به متن سیب،جناب اقای حمید مصدق... که بعد فروغ فرخزاد متن ایشون رو از زبان دختر نوشت و بعد نویسنده ای دیگر از زبان پدر دختر و بعد اقای جواد نوروزی از زبان سیب و در انتها از زبان درخت نوشته شد.

و حالا من از زبان کسی که اینها رو خونده نوشتم...

سی سالگی...

ما را در سایت سی سالگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 14:28

صفحه بندی