شوق آمدن

خرید بک لینک
اول صبح پنجره را باز میکنم
نفسی عمیق میکشم...
بوی نم خاک
نم نم باران
حالم را جا میاورد...
بلند میشوم
خانه را می تکانم
غذای مورد علاقه ات را میپزم
گل های سرخ را در گلدانی بر سر میز مرتب میکنم
لباسی از عطر یاس به تن میکنم
اخر میدانی تو قرار است بیایی...
نگاهی به خانه می اندازم همه چیز باب میل است.
لبخند روی لبانم می نشیند...
از خواب میپرم!
حال با شوق آمدنت چه کنم؟...
"مهرنور"

سی سالگی...

ما را در سایت سی سالگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:50

صفحه بندی