کلام آخر

خرید بک لینک
بعد از یک سال دوباره دیدمت...
خوشحال بودی...
میخندیدی...
درست مثل همیشه...
تو لبخند بر لب داشتی و من...
با احساسی سرد نگاهت میکردم...
به تو و آن دخترکی که کنارت ایستاده...
و تو عاشقانه پیشانی اش را بوسه میزنی...
روزگاری آن بوسه ها روی پیشانی من مینشست اما اکنون...

کس دیگر داغی لبانت را بر پیشانی اش احساس میکند...

چه رویای احمقانه ای.... که گمان میکردم باز میگردی...

چقدر بی پروا دوستت داشتم و اکنون خالی از هرگونه احساسم.....

احساسی سرد...

سرد تر از هر دانه برفی که بر دل سنگی زمین مینشیند و برای تو عاشقانه است...

دیگر جایی در میان قلب یخ زده ام نداری...

و کلام آخر را میخواهم در گوش خدا اهسته بگویم:

من هنوز دوستش دارم...
"مهرنور"

سی سالگی...

ما را در سایت سی سالگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 19:50

صفحه بندی